سفارش تبلیغ
صبا ویژن

آشنای با 5 آکواریوم بزرگ شهری در دنیا

آشنای با 5 آکواریوم‌ بزرگ شهری در دنیا

.
آکواریوم‌ شهری یا اوشناریوم چیست؟

آکواریوم‌ شهری یا اوشناریوم، به مجموعه‌ای ازآکواریوم‌ها، حوضچه‌ها و مخازن نمایشی ماهی‌ها و آبزیان در مقیاس بسیار بزرگ گفته می‌شود که از پدیده‌های دنیای مدرن هستند. معمولا یک آکواریوم شهری با توجه به وسعت مجموعه، صدها یا هزاران گونه مختلف از آبزیان را به نمایش می‌گذارد.

در یک دسته‌بندی کلی دراوشناریوم‌ها، پستاندران دریایی، کوسه ها و تلفیقی از گونه های خاص و عمومی به نمایش گذاشته می‌شوند. برخی از اوشناریوم‌ها گونه‌های بسیار خاص با شرایط نگهداری پیچیده را نیز به نمایش می‌گذارند، مانند آکواریوم جورجیا که کوسه نهنگ که یکی از بزرگترین گونه‌های شناخته شده اقیانوس است را در معرض تماشای عموم قرار داده است.

ساخت چنین مجموعه‌هایی با توجه به نیازهای مختلف گونه‌ها، پیچیدگی‌های خاص خود را دارد و با توجه به وسعت پروژه و گونه‌های موجود هزینه‌هایی بسیار متفاوت از 5 میلیون تا بیش از یک میلیارد دلار را در دنیا به خود اختصاص داده‌اند، اما علاقه فطری انسان‌ها به طبیعت اقیانوس و موجودات آن همواره موفقیت این مجموعه‌ها را در پی داشته و در اغلب موارد سرمایه گذاران را ترغیب به سرمایه گذاری در این زمینه نموده است.

 تاریخچه‌ی پیدایش این آکواریوم‌ها چیست؟

نخستین آکواریوم‌های شهری در اواسط قرن نوزده در اروپا به بهره‌برداری رسیدند و در همان ابتدا بخشی از صنعت در حال شکوفایی توریسم شدند. اولین آکواریوم شهری درماه می سال 1853 درباغ‌وحش لندن افتتاح گردید و پس ازآن در سال1856، یک آکواریوم شهری به عنوان قسمتی ازموزه بارنوم درنیویورک ساخته شد. سپس درسال 1859 باغ آبی دربوستون ومجموعه های دیگری دراروپا مثل جاردین درپاریس 1860 وبرلین 1869 وسپس براتین 1872 تاسیس گردیدند.

آکواریوم قدیمی برلین درسال 1869 شروع به کارکرد. ساختمان این آکواریوم درمرکزشهر و خارج ازفضای باغ‌وحش برلین قرارداشت. مدیر اولین آکواریوم برلین آلفردبرهم- مدیرسابق باغ‌وحش هامبورگ(1866-1863) بود و تا سال 1874 دراین پست باقی‌ماند. او بر مسائل آموزشی این محیط تاکید فراوان داشت.

این آکواریوم مانند یک غار که بخشی ازآن ازسنگ طبیعی ساخته شده طراحی شده بود که دراین غار لایه‌های مختلف پوسته زمین مشخص بود. دراین مجموعه هم‌چنین فضاهایی برای نگهداری پرندگان و استخرهای نمایش سیل وجود داشت. این آکواریوم درسه طبقه ساخته شده بود. تجهیزات ومخازن آب درطبقه هم‌کف، آکواریوم وماهی‌ها در طبقه اول و به دلیل علاقه زیاد برهم به پرندگان، لانه‌ها و قفس‌های بزرگ آنها درطبقه دوم قرارگرفته بود.

آکواریوم آرتیس داخل ساختمان ویکتوریا درباغ وحش آمستردام درسال 1882 ساخته شد و در سال 1997 مورد مرمت و بازسازی قرارگرفت. درپایان قرن نوزدهم این آکواریوم به عنوان یک مرکزهنری-تفریحی مورد توجه بود. همانطورکه درپایان قرن بیستم و پس ازمرمت نیزچنین شد. از آن دوران تا به امروز، روند ساخت این مجموعه‌ها با سرعت بالایی رو به افزایش است تا آنجا که امروزه تنها در آمریکا بیش از 100 پروژه آکواریوم فعال وجود دارد و شهری مثل پکن که بسیار شبیه به پایتخت کشور ماست دارای سه مجموعه آکواریوم شهری فعال است.

 آکواریوم‌های شهری چه مزایایی دارند؟

اوشناریوم‌ها در واقع هم محلی برای تفریح و سرگرم شدن مردم و هم مرکزی برای مطالعات و تحقیقات علمی محسوب می‌شوند. تعدادی ازاوشناریوم‌ها با برنامه‌های تحقیقاتی و آموزشی دانشگاهها، ایستگاه‌های بیولوژیکی وموسسات دریایی درارتباط هستند. این امر هم در گسترش علوم‌دریایی و زیست‌محیطی موثر بوده و هم محیطی را برای پژوهشگران جوان و علاقمند به این موضوعات فراهم می‌آورد. علاوه بر این، وجود چنین آکواریوم‌های عظیمی درهر کشور، رقابت در بازار توریسم را امکان‌پذیر می‌سازد.

بسیاری از اوشناریوم‌ها از تمام ظرفیتهای وال‌ها و دلفین‌ها برای یادگیری استفاده می‌کنند که به این ترتیب برنامه‌های سرگرم‌کننده ویژه‌ای را برای عموم به نمایش می‌گذارند. این برنامه‌ها می‌تواند در قالب اجرای برنامه‌های نمایشی از حیوانات آموزش‌دیده و یا برنامه‌های تعاملی که شامل تماس مستقیم تماشاچیان با حیوانات است، باشد. این قبیل برنامه‌ها، هرساله تعداد زیادی توریست از سراسر دنیا را به کشورهای مزبور کشانده و مجموعه‌های اوشناریوم، امروزه یکی از جاذبه های توریستی پذیرفته شده در سرتاسر جهان می‌باشند.

آکواریوم بزرگ جورجیا در سال بازگشایی خود، میزبان 3 میلیون بازدیدکننده بود. همچنین این آکواریوم 220 شغل تمام‌وقت و 150 شغل پاره‌وقت ایجاد کرد. باید گفت درآمدسالیانه این آکواریم 250 میلیون دلاراست. هرساله تعدادی از کشورهای دور و نزدیک اقدام به ساخت و راه‌اندازی چنین پروژه‌هایی می کنند؛ به‌طوری‌که در حال حاضر کشورامارات، دومین دارنده‌ی آکواریوم بزرگ دنیا و کشور ترکیه پنجمین کشور دارنده آکواریوم های بزرگ دنیا است.

از آنجا که توریسم یکی از قطب‌های مهم در توسعه و رونق اقتصادی در هر کشوری است، کشورهای همسایه با علم به این مطلب از تمام قابلیت‌های موجود نهایت بهره‌برداری را می‌کنند. این در حالیست که در ایران با وجود دو دریا در شمال و جنوب کشور و وجود گونه های بومی بسیار زیبا برای نمایش عموم و نیز خودکفایی در زمینه طراحی، ساخت و بهره‌برداری از چنین مجموعه‌هایی، هنوز هیچ آکواریوم شهری در کشور وجود ندارد و تهران نیز تنها کلان شهر دنیاست که از داشتن آکواریوم شهری محروم است.

برای آشنایی بیشتر در ذیل 5 پروژه آکواریوم شهری به عنوان نمونه تشریح شده است:
 
آکواریوم جورجیا


آکواریوم جورجیا واقع شده درایالت آتلانتا در آمریکا بزرگترین آکواریوم آبی دنیا است و از جاذبه های توریستی ایالت آتلانتا به حساب می آید. ظرفیت این آکواریوم بیش از 8.5 میلیون گالن آب می‌باشد که زیستگاه بیش از 120 هزارجانداراز 500 گونه ونژادمختلف است. این آکواریوم برای اولین باردرسال 2005 برای بازدید عموم افتتاح شد و تا سال 2009 بیش از 10 میلیون بازدیدکننده داشته است. آکواریوم جورجیا حیوانات نادری راکه تنهادر چند آکواریوم جهان وجود دارند به نمایش میگذارد.

این آکواریوم ازپنج گالری تشکیل شده است که شامل گالری جورجیا، گالری رودخانه، گالری آبهای سرد، گالری اقیانوس وگالری استوایی میباشد. یکی ازجاذبه های این آکواریوم تونل 30 متری گالری اقیانوس است. درسال 2008 مسئولان این آکواریوم طرحی رابه نام "شنا با غولهای زیر آب" اجراکردند که در آن در هر نوبت 8 نفرمی‌توانستند به کمک غواصان خبره با نهنگ‌ها و کوسه‌های عظیم‌الجثه شناکنند. این طرح به شدت مورد استقبال بازدیدکنندگان قرار گرفت.

آکواریوم مرکز خرید دبی


دبی مال یا مرکز خرید دبی، یکی از برگترین مرکز خریدهای جهان، بخشی از مجموعه‌ی 20 میلیارد دلاری برج دبی است. بخش میانی این مرکز خرید، آکواریوم عظیم آن باظرفیت نگهداری 10 میلیون لیتر (2.64میلیون گالن) آب قرار دارد. این آکواریوم دارای بیش از33000حیوان زنده از جمله بیش از 400 کوسه و سفره‌ماهی است و همچنین رکورد جهانی گینس را برای "بزرگترین پانل اکریلیک" جهان به دست آورده است. اندازه این پانل 8.3 در 32.88 مترو ضخامت آن 75 سانتیمتر است.
 
آکواریوم اوکیناوا چورامی


این آکواریوم در پارک اوشن اکسپو در ژاپن واقع شده و در سال 2002 افتتاح شده است. تانک اصلی آکواریوم، به نام دریای کوروشیو، محتوی 7،5 میلیون لیترآب( 1.98میلیون گالن) و دارای ویژگیهای یک پانل شیشه ای آکریلکی با اندازه‌های 8.2 در22.5 مترو باضخامت 60 سانتیمتر است.
 
اوشنوگرافیک


مجتمع دریایی اوشنوگرافیک که درآن زیستگاه‌های مختلف دریایی نشان داده است. این آکواریوم داخل یک مجموعه شناخته شده به عنوان شهر هنر و علوم درشهر والنسیای اسپانیا قرار دارد. اوشنوگرافیک دارای بزرگترین مخزن آکواریوم دراروپااست و بیش از 45000موجود دریایی را در خود جای داده است. این آکواریوم با 7 میلیون لیتر (1.85میلیون گالن) آب پرشده است.
 
آکواریوم پکن


آکواریوم پکن که در حال حاضر بزرگترین آکواریوم دور از دریا در جهان می باشد، در کرانه شمالی رود چانگ و در باغ وحش پکن قرار گرفته است. مساحت زمین این آکواریوم120000 متر مربع و بنای آن42000 متر مربع می باشد و مجموعه کاملی از موجودات دریایــی جهت بازدید عموم و فعالیت های تحقیقاتی را داراست. شکل معماری خارجی این مجموعه منحصر به فرد به شکل یک صدف عظیم می باشد.

آکواریوم پکن نشان AAAA را در جاذبه های ملی چین و همچنین یازدهمین نشان جام شهر ممنوعه را به عنوان یکی از نقاط عطف مدرن و جاذب توریست از شهرداری و اداره توریست و گردشگری پکن دریافت نموده است. از ابتدای افتتاح آن در مارس 1999 تا کنون بیش از 12 میلیون توریست از سر تا سر دنیا از این مجموعه دیدن نموده اند.

آکواریوم پکن همچنین به یک مرکز آموزشی برای بسیاری از امور مربوط به اکوسیستم دریاها تبدیل گردیده است و بسیاری از موسسات دانشگاهی جهت تحقیقات خود بر روی موجودات دریایی و یا یافتن روش های تکثیر مصنوعی آن‌ها از این مجموعه استفاده نموده و سالانه بیش از 200 طرح تحقیقاتی در این مجموعه به انجام می‌رسد.




ادامه مطلب

[ یادداشت ثابت - شنبه 93/1/31 ] [ 1:24 صبح ] [ روزبه عباس زاده ]

شـــاد بـــــاش!

شـــاد بـــــاش!

1x1.trans شـــاد بـــــاش!

یکی از ارکان اساسی زندگی و شخصیت سالم، شاد بودن و شاد زیستن است که برخلاف آنچه نوشته‌اند و گفته‌اند نه رمز دارد و نه راز. شادی چیزی است که بسان آب و هوا در اطراف و اکناف ما وجود دارد و قابل رویت و دستیابی است(همان‌گونه که غم و اندوه).بایستی انتخاب کرد و این انتخاب حقی همگانی و انسانی است. شک نکنیم و شادی را برگزینیم. کدام انسانی است که طالب شادی نباشد؟ در این نوشتار به بحث شادی می‌پردازیم.بدون شک همه آنچه داریم یا می‌خواهیم داشته و یا نداشته باشیم در بستر همیشه روان و در حال حرکت زمان و مکان و اجتماعی شکل می‌گیرد و پرواضح است که وقتی شرایط لازم مهیا نباشد صحبت از تحقق خواسته‌ها تا حد زیادی اغراق است؛ (اما فقط تا حدی زیادی و نه به طور کامل). 

و اینجاست که انسان و معجزه شگرف انسانی متبلور می‌شود؛ «انسان هر آنچه می‌خواهد بشود، بایستی بشود و می‌تواند بشود؛ اگر بخواهد و اراده کند».

انسان موجودی است که می‌تواند حرکت‌ها را تغییر دهد؛ زمین را به گونه‌ای دیگر و زمان را به شیوه‌ای دیگر. او در اوج عجز و نیاز، عجیب و قدرتمند است؛ یعنی هر چند تابع بستر و شرایط است، ولی مطیعی بی‌چون و چرا نیست و به طور مستمر در پی آن است که تغییر و تحولی دیگر ایجاد کند. این ویژگی اوست و کسی نمی‌تواند مانع او باشد.در میان تمامی متغیرها انسان هر چه بیشتر درصدد گسترش و دستیابی به شادی است. او به خوبی می‌داند که شادی دست‌یافتنی است، اما هر کس به طریقی به آن دست می‌یابد. عده‌ای بر این باورند که رسیدن به شادی از راه رنج، بهترین، عمیق‌ترین و معنوی‌ترین شادی‌هاست و عده‌ای دیگر معتقدند که برای یافتن شادی بایستی شاد بود. در این میان نظریه‌پردازان مایوس و نومید به چیزی به نام شادی و دلخوشی اعتقادی ندارند و من برای اولین بار اعلام می‌دارم که جهان انسانی (اگر نیک بنگری) چیزی جز شادی، بازی و سپاسگزاری نیست (که البته هرازگاهی غم و اندوه آن را زیباتر و پرابهت‌تر می‌کند)؛ شادی که حد و مرز و تعریف خاص خود و بازی که از چارچوب و قواعد طبیعی و منعطف خود را دارد.در مسیر شاد بودن و شاد زیستن، متاسفانه بسیاری از ما انسان‌ها فقط به پوسته ظاهری شادی چسبیده‌ایم. هر چند این پوسته نیز جزئی از شادی است، ولی اصل آن نیست. اصل شادی همانا دلشادی و خوشحالی است (به همین جهت بهترین درخواست از خداوند بزرگ را سلامتی و دل شاد دانسته‌اند) که آن را بایستی در درون خود جست‌وجو کنیم و نه هیچ کجای دیگر. پس آنگاه که احساس رضایت، خشنودی و لذت کردید به سمت شادی گام برداشته‌اید و چون چنین شد به آرامش می‌رسید و هنگامی که رضایت و خشنودی شما را دربرگرفت، غرق در لذت و شعف می‌شوید و دیگر چه چیز از خدا می‌خواهید؟! مگر از این بهتر و مطلوب‌تر هم می‌شود؟ مگر طعمی خوش‌تر از طعم شادی وجود دارد؟ ممکن نیست آن را چشیده باشید و در آرزوی آن نباشید.یک لحظه صبر کنید؛ خاطرات خود را مرور کنید تا به زمانی برسید که عمیقا از موضوعی خشنود شده‌اید. حال که تمامی وجودتان را خشنودی خاطره پیشین دربرگرفت باز هم کمی صبر کنید تا شادمانی و خوشی جذب تمامی وجودتان شود؛ و اینک شادی را مزمزه کنید. چقدر دلچسب و آرامبخش است.

اولین فرمان برای شاد بودن:
می‌دانیم که با سختی‌ها و کاستی‌های موجود در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی مشکل است، ولی سعی کنید تا همیشه ذهن و فکر خود را از خاطرات خشنودکننده گذشته لبریز کنید. به قول “هال‌ اربن” این ذهن و فکر و اندیشه‌های ما هستند که چرخ‌های ما را آماده می‌سازند تا در جهت آنها به حرکت در آییم. خاطرات شادی‌زا به نتایج شادی‌آور منتهی می‌شوند. “ویکتور فرانکل” معتقد است که: “ما می‌توانیم قربانی شرایط شویم و یا بر شرایط غلبه‌ کنیم، می‌توانیم از آزادی و عظمت خود بگذریم و به شرایط اجازه می‌دهیم که بر ما مسلط شود و یا اینکه خود یک انتخاب‌کننده باشیم”. در این راستا آنچه مهم است، برداشت ماست. به قول “ارل نایتینگل” نقطه شروع شادی و موفقیت، برداشت و چشم‌انداز ذهنی و فکری ماست.
دومین فرمان:
آنگاه که موضوعی موجبات خشنودی و رضایت شما را فراهم آورد، اندکی تامل کنید و اجازه دهید تا طعم شادی در وجودتان جاری شود. بگذارید شادی و خوشی وجودتان را فرا گیرد. شادی و خنده موجب افزایش سلامتی و تنفس بهتر می‌شود و به تولید مولکول‌های مورفین‌گونه اندروفین کمک می‌کند. همچنین سلول‌های دفاعی بدن را در برابر بیماری‌ها افزایش داده و از شدت استرس می‌کاهد؛ اندام‌های داخلی را تحریک می‌کند و کیفیت گردش خون را در بدن بالا می‌برد. پس بگذارید تا شادی در وجودتان جاری شود.
سومین فرمان:
برای افزایش رضایت خود خشنودی و شادی خود را زیاد و زیادتر کنید (هر روز از چیزها و موارد بیشتری شاد و خوشحال شوید) تا اینکه از لحظات زندگی خود بیشترین لذت را ببرید. “نورمن کازنز” می‌گوید: جهت گسترش سطوح شادی و شادابی خود، حتی در مواقعی که باید ظاهری غمگین به خود بگیرید، درون خود را از شادی و رضایت خالی نکنید و آگاه باشید که بزرگ‌ترین نعمات شادی است، زیرا انسان به همان اندازه که به آب و نان نیاز دارد به شادی و خنده نیازمند است؛ هم برای جسمش و هم برای جانش. خوش مشربی تکمیل‌کننده شادی و خشنودی زندگی است.داستان زورباس یونانی، قصه زوربا و باس است. دو مردی که یکی از آنها (باس) جدی، باهوش،‌ جذاب و… است و علی‌رغم تمام توانایی‌هایش درصدد گسترش سطوح شادی و خشنودی خود نیست و تمام هم و غمش را مصروف کار می‌کند و به نظر می‌رسد از زندگیش لذت نمی‌برد و شاد نیست. ولی زوربا ضمن توجه به زوایای گوناگون سعی دارد از لحظات زندگی‌اش محظوظ شود.
چهارمین فرمان:
از اعتیاد بدون چون و چرا به شادی نگران نباشید. معتاد شوید! آنقدر تمرین کنید و آنقدر وجود و افکار و امیالتان را از آنچه باعث شادی‌تان می‌شود پر کنید تا معتاد شوید. شادی تنها داروی شفابخشی است که هیچ‌گونه عوارض جانبی ندارد. شادی به چشمان‌تان درخشش، به نگاه‌تان عشق،‌ به لبخندتان جذابیت، به سیما‌ی‌تان زیبایی و به حرکات‌تان اطمینان و سرزندگی می‌بخشد. مطمئن باشید که هر چهره‌ای با لبخند زیباتر است و به خاطر همین ماری (قهرمان فیلم هزار دلقک) ناراحت و نگران است که: «نکند نیک (برادرزاده یازده ساله ماری در فیلم هزار دلقک) آنقدر جدی شود که نتواند از زندگی خود لذت ببرد؟ نکند نتواند با دنیا،‌ کار و زندگی‌اش بازی کند؟ نکند نتواند به مسائل خنده‌دار،‌ بخندد؟
- لطفا اینقدر سخت نگیرید؛ خواهش می‌کنم از زندگی خود لذت ببرید.

پنجمین فرمان:
برای آنکه بتوانید به خوبی و به طور کامل شادی و شادابی را در آغوش بکشید و به دیگران نیز هدیه دهید باید درست بیندیشید، درست رفتار کنید و دائم در حال تغییر خود باشید. از تغییر نگران نباشید. لازم است برای تابش نور به دیگران، خورشید را نیز در خود داشته باید.
به قول “ادموند برک”، کافی است چیزی را بخواهید، حتما موفق می‌شوید.

منبع قدرت، موفقیت و شادی انسان سه چیز است:
1- انگیزه 2- هدفمندی 3- سختکوشی. این منابع به زندگی، شادی و نشاط می‌بخشند و بر چالش‌های دل‌انگیز و تحریک‌کننده آن می‌افزایند؛ ضمن آنکه برای رسیدن به هدف بایستی در ذهن خود مهارت‌های لازم را تمرین کرد. برای ایجاد انگیزه باید «میل و اشتیاق»، «باور و اعتقاد» و «تصویر ذهنی مناسب و متناسب» را در خود ایجاد نماییم.
برای رسیدن به شادی و شادابی راه میان‌بر و یا ترفندهای خاص و ویژه‌ای وجود ندارد؛ فقط کافی است مصمم به شادی و در این راه سختکوش و پرتلاش باشید و بدانید که کار و تلاش نه تنها با تفریح و شادی مغایرتی ندارد، بلکه مکمل و گسترش‌دهنده آن است. به بیان دیگر، می‌توانیم کار کنیم و بخندیم، کار کنیم و تفریح کنیم و کار کنیم و شاد باشیم. وقتی که کسی را شاد می‌کنید، غیرممکن است خودتان شاد نشوید.

ششمین فرمان:
عمیقا خود، زندگی و دیگران (به‌خصوص نزدیکان خود) را دوست داشته باشید. بگذارید آنها بفهمند که چقدر دوستشان دارید. از ابراز محبت و احساسات به دیگران دریغ نکنید و نگران نباشید. متوجه دیگران و علاقه‌مند به آنها باشید تا آنها نیز چنین باشند. به خاطر اندکی مشکل و ناراحتی همه زندگی و وجودتان را به پریشانی نکشید. به قول “تیم هنسل”، هر چند رنج و تالم امری گریز‌ناپذیر است، فلاکت و به حالت نزار درآمدن – اختیاری و انتخابی است و می‌توان از آن اجتناب کرد. کافی است از روش‌های سازنده استفاده کنیم. آری زندگی دشوار است و همیشه هم منصفانه نیست، ولی این بدان معنا نیست که زندگی نمی‌تواند خوب باشد، نمی‌تواند پاداش‌دهنده و لذتبخش و دوست‌داشتنی باشد. هنوز و همیشه دلایل فراوانی داریم که به زندگی «آری» بگوییم و از آن سرشار شویم.برای خوب و دوست‌داشتنی زندگی کردن بایستی سازوکار و شرایط آن را بدانیم. “فیلدتر” این شرایط را اعتماد به‌نفس و مثبت‌گرایی عنوان می‌کند و معتقد است که با این دو سازوکار می‌توان حق سعادت، خوشبختی و شادی را برای خود محفوظ نگاه داشت.
“هال اربن” نیز این لوازم و شرایط را شامل موارد ذیل می‌داند:
احساس ارزشمندی
احساس آرامش
درک ضرورت لذت بردن از زندگی
اعتقاد جدی به شادی و خوشبختی
هفتمین فرمان:
منتظر مهیا شدن زمینه نباشید و از همین امروز شادی را به خود و همگان هدیه کنید. مطمئن باشید که با شادی، سخاوتمندتر و پویاتر خواهید بود. از آنچه ندارید شکایت نکنید، بلکه از آنچه دارید شاد باشید و لذت ببرید؛ هر چند که به طور جدی باید در تکاپوی یافتن و به دست آوردن نداشته‌ها بود.”شوپنهاور” معتقد است که: ما به ندرت به آنچه داریم فکر می‌کنیم و همیشه به آنچه نداریم می‌اندیشیم و این درست نیست،‌ زیرا آنچه داریم یکی از کلیدهای رسیدن به موفقیت، خودشکوفایی و شادی است.
هشتمین فرمان:
بخشندگی و لطف، سرچشمه شادمانی و شوق است. هر چند بخشنده‌تر باشید، شاداب‌ترید. در این راستا در وهله نخست و قبل از دیگران (یعنی قبل از اینکه دیگران را ببخشید) خود را ببخشید و از عملکرد بد خود نسبت به خود و نگاه مایوسانه به خود پوزش بخواهید. شما بهتر از آن هستید که فکر می‌کنید.پس از آنکه خود را بخشیدید، دیگران را نیز ببخشید (اینکه از کسی نفرت داشته باشید اما او را ببخشید، بسیار ارزشمند است. به عنوان مثال با صراحت بیان کنید هر چند نسبت به او هیچ دید مثبتی ندارم، ولی او را بخشیدم؛ نه به خاطر او، که بیشتر از همه به خاطر خودم؛ زیرا می‌دانم اگر در دل کینه و اندوهی بپرورم به شادی خود و دیگران متعددی که دوست‌شان دارم لطمه می‌خورد).انسان معمولی چیزی را به دست می‌آورد که در انتظار آن است. نگرش خوب منجر به نتایج خوب و نگرش بد منجر به نتایج بد می‌شود. پس چون اندیشه‌های ما چرخ‌های حرکت و جهت‌گیری ما را آماده می‌سازند، اگر اندیشه‌های مثبت و سازنده داشته و اگر درصدد تغییر و پذیرش نگرش امیدوارکننده باشیم، مطمئنا ارابه ما نیز جز به سمت و سوی خوشبختی و صمیمیت حرکت نخواهد کرد. پس:
1- سازنده بیندیشید (با کیفیت)
2- با ذهن باز فکر کنید (اعتقاد به تغییر مستمر)
3- به فکر خودتان باشید، ولی خودخواه نباشید (هیچ چیزی نمی‌تواند به شما آرامش دهد مگر خود شما)
به قول توماس کارلایل، انسان‌های برگزیده به وجود داشتن نمی‌اندیشند، بلکه در اندیشه زندگی کردن و توانمندتر شدن هستند؛ پس اجازه دهیم و بگذاریم همه تا آنجا که می‌توانند پیشرفت کنند، زیرا هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد، جز آنان که لایق‌تر و توانمندترند.
و به راستی چه کسانی لایق‌تر و توانمندترند؟ تردیدی نداشته باشید کسانی که به خود، به دیگران و به زندگی احترام می‌گذارند، راحت‌تر و مطمئن‌تر مسیر لیاقت و توانمندی را طی می‌کنند. فلسفه عمیق و جالب آلبرت شوایتزر این است که: «به زندگی احترام بگذارید». او معتقد بود که زندگی مقدس است و ما وظیفه داریم تقدسش را پاس بداریم؛ ما به کسی و چیزی احترام می‌گذاریم که دوستش داریم و برای‌مان ارزشمند است. از منظر جامعه‌شناختی و اجتماعی آنگاه که فرد و جامعه در خود فرو روند و فقط به خود بپردازند و فقط خود را دوست داشته باشند، (به زندگی و دیگران احترام نگذارند) دیگران به فراموشی سپرده می‌شوند. بنابراین از ویژگی‌های جامعه و فرد خودخواه نداشتن روحیه احترام و سپاس است.به درون زندگی خود نگاهی بیندازید؛ واقعا چقدر از همسرتان، فرزندان‌تان و پدر و مادر و دیگران متشکر و سپاسگزارید؟ مطمئن باشید که سپاسگزاری هر چه بیشتر نشانه والا بودن، منحصربه‌فرد بودن و راحت بودن شماست، زیرا از فرط احترام به خود است که از دیگران سپاسگزاری می‌کنیم. چرا باید زمانی که همه چیز گذشته و سپری شده (به قول معروف کار از کار گذشته) از کسانی که مستحق تشکرند؛ تشکر کنیم؟
گر تو خواهی که بجویی دلم امروز بجوی       ورنه بسیار جویی و نیابی بازم
و چرا نباید قدر و منزلت آب را در زمان بودنش شناخت؟ به قول “بنجامین فرانگلین”: ما انسان‌ها فقط زمانی قدر و ارزش آب را درک می‌کنیم که چاه‌مان خشک شود و دیگر آبی وجود نداشته باشد. به راستی چرا؟ چرا همه چیز را به زمانی دیگر (زمانی که نه کسی هست، نه چیزی، نه صدایی و نه چشمانی برای درخشش و انتظار وجود دارد) موکول می‌کنیم؟
پس بیایید سپاسگزار و محترم باشیم. شاید با این همه مشکلات متعدد و متنوع که برای همه وجود دارد، کار آسانی نباشد، ولی با این حال و به قول “رابرت واترمن”، با مردم خوب و بزرگوارانه رفتار و با شان و احترام با آنان صحبت کنیم و رفتاری مودبانه داشته باشیم‌، زیرا به اعتقاد “ادموند برک”، رعایت احترام، ادب و نزاکت از مهم‌ترین قوانین زندگی است.
نهمین فرمان:
برای شادی و شادابی خود شرایط تعیین نکنید و صادقانه و ساده شاد باشید؛ به همین سادگی. آنچه به دست آورده‌اید و آنچه به دست نیاورده‌اید، آنچه از دست داده‌اید و آنچه را که از دست نداده‌اید، همه و همه انعکاسی از نگاه و دیدگاه شماست. نگاه شاد، شادی‌آور است. به قول “آن لندرز”: مستقیم و قدرتمند نگاه خود را به نگاه ناراحتی و نگرانی بدوزید و با تمام قدرت بگویید من از تو قدرتمندتر هستم و تو نمی‌توانی مرا شکست دهی.
دهمین فرمان:
در پی شغل و کسب و کاری باشید که آن را دوست دارید؛ زیرا امکان ندارد شغل‌تان را دوست نداشته باشید ولی شاد باشید؛ ممکن نیست شغل‌تان را دوست نداشته باشید و بتوانید به خود و دیگران شادی و شادابی هدیه کنید.




ادامه مطلب

[ یادداشت ثابت - چهارشنبه 93/1/7 ] [ 12:11 صبح ] [ روزبه عباس زاده ]

چرا مرد ها شادترند ؟؟؟

چرا مرد ها شادترند ؟؟؟

ا

Men Are Just Happier People

مردان اصولا آدم های شادتری هستند.

Your last name stays put

نام خانوادگی شان باقی می ماند.

The garage is all yours

تمام فضای گاراژ به مردها تعلق داره.

  Wedding plans take care of themselves

عروسی از نظر مردها به صورت اتوماتیک انجام میشه. 

You can be President

مردها میتونند رئیس جمهور بشن.

You can never be pregnant

مردها هرگز حامله نمیشن.

You can wear a white T-shirt to a water park

برای رفتن به پارک آبی می تونن تی شرت سفید بپوشن.

You can wear NO shirt to a water park

برای رفتن به پارک آبی می تونن اصلا هیچی نپوشن.

Car mechanics tell you the truth

مکانیک اتومبیل بهشون راست میگه.

You never have to drive to another gas station

 restroom because this one is just too icky

مجبور نیستن مسافت زیادی تا پمپ بنزین بعدی رانندگی کنن

 به این دلیل که دستشویی این یکی خیلی کثیفه.

You don"t have to stop and think of which

 way to turn a nut on a bolt

مجبور نیستن برای اینکه بدونن مهره رو از کدوم طرف

 روی پیچ بچرخونن مدتی فکر کنن. 

Wrinkles add character

چین و چروک صورت به جذابیت شون اضافه میکنه. 

People never stare at your chest

when you"re talking to them

وقتی با دیگران حرف می زنند مخاطب به سینه شان زُل نمی زنه.

New shoes don"t cut, blister, or mangle your feet

کفش نو پای مردان رو زخمی نمی کنه.

One mood all the  time

همیشه یک حالت و یک مود ثابت دارن.

Phone conversations are over in 30 seconds flat

مکالمه تلفنی مردها فقط سی ثانیه طول می کشه.

A five-day vacation requires only one suitcase

برای 5 روز مرخصی فقط به یک چمدون احتیاج دارن    

If someone forgets to invite you,

He or she can still be your friend

اگر کسی فراموش کرد واسه مهمونی دعوت شون کنه

چه زن باشن چه مرد، بازم دوست شون باقی می مونه  

Three pairs of shoes are more than enough

سه جفت کفش از سرشون هم زیاده 

You almost never have strap problems in public

قادر به دیدن چروک لباس شون نیستن

Everything on your face stays its original color

هرچیزی روی صورت شون همیشه به رنگ طبیعی خودش

 باقی می مونه، لازم نیست مرتب رنگ عوض کنن.

The same hairstyle lasts for years, maybe decades

یک مدل مو برای سالها، و یا ده ها سال شون کافیه

You only have to shave your face and neck

فقط باید موهای صورت و گردنشون رو بتراشن 

One wallet and one pair of shoes -- one

 color for all seasons

یک کیف پول و یک جفت کفش... و یک رنگ برای تمام فصول کافیه

You can wear shorts no matter how your legs look

پاهاشون هر شکلی که باشن بازم می تونن شلوار کوتاه بپوشن 

You can "do" your nails with a pocket knife

می تونن با چاقوی جیبی هم ناخن هاشون رو تمیز و مرتب کنن

You have freedom of choice concerning

 growing a mustache

برای سبیل گذاشتن یا نگذاشتن اختیار تام دارن

You can do Christmas shopping for 25 relatives

On December 24 in 25 minutes

می تونن برای 25 نفر از بستگان و آشنایان همون شب

 عیدی در عرض 25 دقیقه هدیه بخرن

No wonder men are happier

پس عجیب نیست که مردها شادتر هستن!

 




ادامه مطلب

[ یادداشت ثابت - سه شنبه 93/1/6 ] [ 11:12 عصر ] [ روزبه عباس زاده ]

ایرانیها چه اعتقاداتی نسبت به «جن» دارند؟

ایرانی‌ها چه اعتقاداتی نسبت به «جن» دارند؟

ایرانی‌ها چه اعتقاداتی نسبت به «جن» دارند؟
آن موجود وهم آلود که گاهی پا در زندگی ما می گذارد و موجب ترس و وحشت مان می شود، کیست و از کجا آمده است؛ از دنیایی واقعی یا از دنیایی ساخته و پرداخته تخیل ما؟

 

 
دنیا از نظر بیشتر ما تلفیقی از آدم های دیدنی و موجودات ندیدنی است که البته دیدنی هایش ترس ندارند، ولی ندیدنی هایش زهره می ترکانند.

آنهایی که ما مردم را می ترسانند موجوداتی محوند که به گمان ما شرورند و قصد آزار دارند؛ چیزی شبیه سایه که مدام دنبال بعضی از ما راه می افتند و در زندگی مان سرک می کشند، ولی دیده نمی شوند. همین دیده نشدن هم دلیل خوبی برای شاخ و برگ دادن به ماهیت آنهاست بویژه این که عده ای می گویند این موجودات را در مکان هایی خاص دیده و گاهی هم حضورشان را احساس کرده اند.
عده ای می گویند جن، عده ای هم می گویند آل و بختک و غول بیابانی که همه در ترسناک بودن و آزاررساندن به آدم ها مشترکند، اما مشخص نیست آن موجود وهم آلود که گاهی پا در زندگی ما می گذارد و موجب ترس و وحشت مان می شود، کیست و از کجا آمده است؛ از دنیایی واقعی یا از دنیایی ساخته و پرداخته تخیل ما؟

جن، حرف اول را می زند
جن در فرهنگ عامه ما حرف اول را می زند چون بیشترین نگرانی که در دل آدم های گیر افتاده در تاریکی و تنهایی می افتد، نگرانی از مواجهه با جن است همان موجودی که در باورهای ما پاهایی پشمالو و سم دار دارد، چشم هایش از چپ و راست باز می شود، عاشق تاریکی است، با دمیدن صبح خودش را مخفی می کند، خانه اش جایی در خرابه ها، بیابان ها، گرمابه ها و آب انبارهاست و اگر آزارش بدهیم آزارمان می دهد.

در ذهن ما باید از جن حذر کرد یعنی باید کاری کرد تا با او رو به رو نشد یا کاری نکرد که رنجیده شود، چون آن وقت او که توانایی اش مافوق توان آدم هاست تاوان سختی از ما می گیرد. مثلااگر بدون گفتن بسم الله، آب جوش روی زمین بریزیم یا اگر شب هنگام بدون بر زبان آوردن نام خدا در بیابانی آتش بیفروزیم و ندانسته به جن ها یا بچه هایشان صدمه بزنیم از آن روز به بعد دیگر روی خوشی نخواهیم دید.

آوردن نام خدا هم از این بابت است که در فرهنگ ما جن موجودی است که از بسم الله می ترسد و پا به فرار می گذارد.

همه بدی های جن
جن کافر، جن مومن ؛ اگر ترسی از جن و بدی هایش در دل ماست از بابت جن های کافر است که در باور ایرانیان چهره ای زشت و مهیب دارند و از هیچ تلاشی برای آزار مردم فروگذار نیستند.
بدی این جن ها این است که به شکل های مختلف درمی آیند مثلاشکل مار، بز، غزال، گاو نر، کبوتر، گربه (بویژه گربه سیاه)، سگ، موش، گورخر، سوسمار، خارپشت یا حتی شتر مرغ تا بتوانند راحت تر به اهدافشان برسند. آزار این دسته از جن ها هم بیشتر به چند گروه می رسد از جمله به زنانی که تازه زایمان کرده اند.

با این که حالاباور عامه مردم نسبت به این موضوعات تا حدی عوض شده، اما ته دل خیلی از ما هنوز از بابت خطراتی که زائو را تهدید می کند صاف نشده و شاید به همین علت است که هنوز هم مردم باور دارند زن تازه زایمان کرده و نوزادش را نباید تا ده روز تنها گذاشت و بجز آشنایان خیلی نزدیک کسی نباید به دیدن آنها برود چون بعید نیست جن ها خودشان را به شکل فرد مورد نظر درآورند و با این روش به هدفشان برسند.

در این بخش، اما عده ای به جای واژه جن از نام آل استفاده می کنند که تقریبا شرارت های یکسانی علیه زائو و نوزادش انجام می دهد. در فرهنگ عامه ایران، آل زنی است که دست ها و پاهای استخوانی و لاغر دارد، رنگ چهره اش سرخ و بینی او از گل است، کارش هم این است که جگر زن تازه زایمان کرده را در زنبیل می گذارد و می برد! چنین زنی جن زده می شود که اگر جگردزدیده شده اش از آب نگذرد امید بهبودش وجود دارد.

در محیط های شهری، اما این باور رو به کمرنگ شدن می رود، ولی هنوز در بسیاری از نقاط کشور اعتقاد به آل، اعتقادی راسخ است و برای فرار از دست او یا در گوشه اتاق، پیاز به نخ می کشند یا تفنگ و شمشیر را در آن نزدیکی قرار می دهند (چون گفته می شود جن از فلز بویژه از آهن می ترسد) و دور رختخواب زن و نوزاد، طناب پشمی سیاه می گذارند.

در فرهنگ ما با این که علم پزشکی پیشرفت های زیادی کرده و ریشه بسیاری از بیماری ها را توضیح داده، اما هنوز هم در برخی نقاط جن عامل ایجاد بیماری صرع شناخته می شود. مردمی که چنین اعتقادی دارند می گویند جن که در جلد کسی برود او مبتلابه تشنج می شود و تا جن از وجود او بیرون نیاید این بیماری درمان نمی شود.

جن ها در فرهنگ عامه ما سر به سر انسان ها نیز می گذارند. مثلااگر با کسی شوخی داشته باشند، بعید نیست شب ها سراغش بیایند، رختخوابش را به هم بریزند، تارهای مویش را بکشند و آب روی او بریزند. گاهی هم لوازم خانه او را برمی دارند که قیچی یکی از این لوازم است. جن ها گاهی نیز بدون آن که خود را نشان دهند طوری رفتار می کنند که صاحبخانه حضور آنها را حس کند برای همین است که عده ای باور دارند اگر گوشه ای از خانه نان و نمک بگذاری و جن ها را به آن قسم دهی، آنها که نمک گیر شده اند دست از سر صاحبخانه برمی دارند.

در واقع طبق این باور، جن ها غذا می خورند که البته این خلاف باور بعضی از مردم است که می گویند جن ها با بوی غذا سیر می شوند، همچنین خلاف باور آنهایی که معتقدند غذای اصلی جن ها باقلاست!

انسان ها و جن ها
با این حال رابطه آدم ها و اجنه همیشه شکرآب نیست، چون در فرهنگ شفاهی ما گفته می شود که انسان می تواند با جن طرح دوستی بریزد. شاهد مثالش هم قابلگی کردن آدم ها برای جن هاست به این شکل که آن هنگام که جنیان برای تولد نوزادشان به قابله نیاز پیدا می کنند قابله ای از میان آدم ها انتخاب می شود، چشمانش بسته می شود تا هیچ چیز را نبیند و بعد که بچه جن به سلامت به دنیا آمد یک مشت پوست پیاز به او پاداش داده می شود.

این پوست پیازها البته انعامی با ارزشند به شرط آن که قابله این موضوع را به هیچ کس بروز ندهد و آن پوست ها را زیر فرش خانه اش پنهان کند و هر روز به جای آن یک سکه طلاتحویل بگیرد.
شاید نشود اسمش را خدمت جن ها به آدم ها گذاشت، اما برخی مردم باور دارند گاهی جن ها عاشق آدم ها می شوند و حاضرند برای معشوق خود هر کاری بکنند مثلامکان گنج های باارزش را به آنها نشان دهند یا همه خواسته های آنها را بسرعت اجابت کنند و اخبار مهم مربوط به آینده را به گوش آنها برسانند.

اینها از ما بهترانند
فارغ از این که اعتقاد به موجودات نامرئی از چه زمانی و توسط چه کسانی وارد فرهنگ ما شده، آنها به موجوداتی ترسناک و آسیب رسان تبدیل شده اند که اسامی آنها برای ما ایرانی ها آشناست. از جمله غول بیابانی که باید هم خانواده جنیان باشد ؛ همان دیوی که دور از آبادی ها در کوه ها و بیابان ها زندگی می کند و به هر شکلی که بخواهد در می آید و مردم را از راه به در می کند.

گفته می شود کسی که در بیابان تنها بخوابد غول بیابانی کف پای او را آنقدر می لیسد و خونش را می خورد تا بمیرد. گفته می شود این غول ها که مشهورترین شیاطین هستند از سر تا ناف به شکل انسان و از ناف به پایین به شکل اسب با سم هایی همانند خر.

غیر از غول، بختک یا فرنجک هم در فرهنگ ما باور شده است. گفته می شود این زن کنیز اسکندر بوده، اما وقتی مشک آب زندگی او به زمین ریخت و این زن مشتی از آن را جمع کرد اسکندر عصبانی شد، بینی او را برید و به جای آن یک بینی از جنس گِل برای او گذاشت. این بختک همان است که بعضی آدم های خواب را گرفتار می کند و روی آنها می افتد و حالت خفگی به آنها دست می دهد یعنی موجودی که بینی گلی اش ما را به یاد آل می اندازد.

البته راه حل مبارزه با بختک آسان است چون باور عوام بر این است که اگر بتوان بینی او را گرفت بختک از ترس این که بینی اش را از دست ندهد دست از سر آن فرد برمی دارد و جای گنجی را هم که می شناسد به او نشان می دهد!

اگر چه جن واقعیتی است که حتی در قرآن و روایات دینی نیز به آن اشاره شده، اما بسیاری از باور های عمومی که در فرهنگ عامه وجود داشته و هنوز هم نقل می شود بیشتر شبیه افسانه است ؛ هر چند که افسانه ها هم رگه هایی از حقیقت درون خود دارند.



ادامه مطلب

[ یادداشت ثابت - سه شنبه 93/1/6 ] [ 10:16 عصر ] [ روزبه عباس زاده ]

چرا ایرانیان باستان دروغگو نبودند؟

چرا ایرانیان باستان دروغگو نبودند؟

چرا ایرانیان باستان دروغگو نبودند؟
ایرانیان به اطفال خود از سن پنج سالگی تا بیست سالگی فقط سه چیز می آموختند : سواری و تیر اندازی و راستگوئی .


آنچه از اخلاق و صفات و آداب و رسوم ایرانیان باستان می دانیم اغلب از منابع غربی است، تاریخ نگاران یونانی و رومی با اینکه چندان علاقه ای به ایران و ایرانی نداشته و از آنها تحت عنوان بربر یاد می کردند با این حال نمی توانستند منکر سجایای اخلاقی و صفات حمیده ایرانیان باشند. همه جا از گفتار ، کردار و پندار نیک سخن رفته است، همه جا از بیگانگی ایرانیان از دروغ صحبت می شود.

ایرانیان به اطفال خود از سن پنج سالگی تا بیست سالگی فقط سه چیز می آموختند : سواری و تیر اندازی و راستگوئی . دروغگویی را بدترین عیب می دانستند ، دروغگو به دوزخ یا سرای ناپاکان و دروغ پردازان می رفت و گویا دروغ معانی مختلفی داشته است.پس از آن قرض داری را زشت ترین معایب می دانستند زیرا معتقد بودند که مقروض مجبور است دروغ بگوید.

مغان و آموزگاران به کودکان خود می آموختند که دروغ نگویند، وام نستانند، بدکاری و ستمگری روا ندارند، میهن خود را دوست بدارند، وفادار و مردم دوست باشند، می خواره و شکمباره، گدامنش و هرزه داری و ژولیده و چرکین بار نیایند، به آنان یاد می دادند که آب دهان در کوچه نیفکنند، در رودها و آبها ادرار نکنند، در معابر چیزی نخورند، به اندازه بخورند و بنوشند و احترام پدر و مادر را نگه دارند و می گفتند ، هرگز هیچ پارسی پدر و مادر خود را نکشته است ...

گزنفون، مورخ و فیلسوف یونانی در کتاب کوروش نامه نوشته: پارسیان اطفال خود را در دادگاه‌ها حاضر می کردند تا محاکمات را گوش کنند و با دادگستری آشنا شوند. می دانیم که ایرانیان به عدالت اهمیت بسیار می دادند و دولتمردان نسبت به قضات بسیار سختگیر و گاهی هم بی رحم بودند، نوشته اند که کمبوجیه شهریار هخامنشی و نخستین فاتح مصر، یکی از قضات را که رشوه گرفته بود محکوم به اعدام نمود، آنگاه فرمان داد تا پوست او را کنده و بر مسند قضاوت بگسترانند.

طبق نوشته هردوت مورخ یونانی، ایرانیان روز تولدشان را بیش از هر روز دیگری محترم می داشتند و در این روز بیشتر از سایر روزها غذا طبخ می نمودند. آنها در کوچه و بازار چیز خوردن و پیش روی دیگران جویدن را سخت ناروا می دانستند .

خشونت‌ها و وحشی‌گری‌های برخی از اقوام بدوی، که در مواجهه با مردم بیگانه زبان ها بریده اند و چشم‌ها کنده و از سر بیگناهان منارها ساخته و یا از خون بی دست و پایان آسیاها جاری کرده‌اند، در ایرانیان نیست و آنچه هم دیده می شود عمدتا منشا غیر ایرانی دارد. بهترین دلیل این مدعا فتح بابل توسط کورش کبیر می باشد که به خدایان و باور و دین مردمان بابل احترام گذاشته و آنها را نابود نکرد.




ادامه مطلب

[ یادداشت ثابت - سه شنبه 93/1/6 ] [ 10:10 عصر ] [ روزبه عباس زاده ]